اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ

فضیلت عقل در دیدگاه امام رضا (ع)





اساسا قرآن کریم ندا سر می دهد که هدف از وجود انسان عبادت است. (1) انسان عابدکسی است که به غایت خلقت خود رسیده است و در مقابل، انسان منکر و شریر آن کسی است که همچون سوارکار درمانده ای، نه مرکوبی باقی گذاشته، نه مسافتی پیموده است.


ادامه در ادامه ...

عبادت دارای مراتبی است که بالاترین مرتبه آن تفکر در مبدأ حقایق اشیا و علت پدیدآورنده و مدبر آنهاست. چنان که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: لیس العباده کثره الصلاه والصوم، إنما العباده التفکر فی أمر الله عزوجل؛ (2) عبادت به فراوانی نماز و روزه نیست، بلکه عبادت تفکر در امر خدای والاست. زیرا تفکر درباره معبود قهرا عبادت عملی را به همراه می آورد؛ ولی این علم وآن عملی که به دنبال آن می آید، در یک درجه ارزش نیستند. زیرا علم اصل است و عمل فرع آن؛ علم درخت طوبی است و عبادت بدنی، میوه ی آن. چنان که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: إن العلم حیاه القلوب من الجهل و ضیاء الأبصار من الظلمه و قوه الابدان من الضعف. یبلغ بالعبد منازل الأخیار و مجالس الأبرار و الدرجات العلی فی الدّنیا والآخره. الذکر فیه یعدل بالصیام و مدارسته بالقیام، به یطاع الرب ویعبد و به توصل الأرحام و یعرف الحلال من الحرام، العلم أمام العمل والعمل تابعه یلهم به السعداء و یحرمه الأشقیاء، فطوبی لمن لم یحرمه الله منه حظه؛ علم قلبها را از جهل بیرون می سازد و به آنها حیات می بخشد و دیدگان را از تاریکی بیرون می آورد و به آنها نور می دمد. علم، بدنها را از ضعف و ناتوانی می رهاند و به آن نیرو می بخشد. علم، بنده را به جایگاه شایستگان و مجالس نیکان و درجات عالی دنیا و آخرت می رساند. مذاکره علمی، معادل روزه داری است و تدریس علم، همسان نماز است. به واسطه علم، پروردگار اطاعت و عبادت می شود و به واسطه علم صله رحم محقق، و حلال و حرام شناخته می شود. علم، پیشگام عمل است و عمل پیرو آن، سعادتمندان از علم بهره می گیرند و شقاوتمندان از آن محرومند، خوشا به حال کسی که خداوند بهره علم را بر او حرام نکرده است. این امور در بیان محاسن علم، بدان دلیل است که اصل وجود هر انسانی خرد اوست و علم سبب می شود انسان خردمندتر شود. بنابراین اصل انسان همان علم است، اصلی که انسان باید به آن برسد. چنان که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: ضاله المؤمن ؛ علم گمشده ی مؤمن است که در باغ ولایت پنهان گشته است. از این رو مؤمن باید درآن باغ رود تا گمشده اش را بیابد. چنان که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: رحم الله امرء أحیی أمرنا؛ خداوند رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند. به ایشان عرض شد: چگونه امر شما را زنده می کند؛ حضرت رضا علیه السلام در پاسخ فرمود: یتعلم علومنا و یعلمها الناس، فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا ؛ کسی که علوم ما را فراگیرد وآن را به مردم بیاموزد، امر ما را زنده کرده است، چون اگر مردم از سخنان زیبای ما آگاه گردند، قطعا از ما پیروی خواهندکرد.

مراد از علم در این حدیث، علم به خداوند و اسمای حسنای او و علم به ملائکه و کتابهای الهی و رسولان اوست و نیزآگاهی از «اول» و «آخر» و «ظاهر» و «باطن» بودن خداست، همچنین علم به صاحب حکم بودن خدا و این که مصیر و بازگشت انسانها به سوی اوست. بنابراین هر دانشی جز این معلومات در حقیقت زائد است و علم شمرده نمی شود. زیرا علم سه قسم است؛ آیه محکمه أو فریضه عادله أو سنه قائمه ؛ علم خداشناسی؛ تزکیه و تهذیب اخلاق؛ احکام شرع. مراد از زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام این است: اصولی را که از ایشان به ما رسیده است، بشناسیم و بفهمیم و فروع و نتایج آن اصول را بدون افزایش و کاهش، دریابیم. پس زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام به این معنا نیست که سخنان ایشان را روایت و الفاظ آن را از جایی به جای دیگر منتقل کنیم. چنان که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: کونوا دراه و لاتکونوا رُواه حدیث تعرفون فقهه خیر من ألف تروونه ؛ بر آن باشید که احادیث را دقیقا درک کنید، نه فقط آنها را روایت کنید. فهم و درک یک حدیث بسیار بهتر از روایت کردن هزار حدیث است. تفکر در امر خدای متعالی که حضرت رضا علیه السلام آن را اصل عبادت و مغز آن خواند، در صورتی محقق می شود که آیات انفسی خداوند و نیز دیگرآیات او شناخته شود تا از این طریق امر الهی نیز روشن شود. شمار اندکی از اولیا خدای والا را به واسطه خود او می شناسند، از این جهت برای شناخت او نیازی به آیات انفسی ندارند و غیر او را نیز به واسطه او می شناسند. شناخت آنان نسبت به خداوند چنین نیست که او را به واسطه چیز دیگری غیر از او بشناسند. زیرا برای غیراو رخششی که خداوند فاقد آن باشد، وجود ندارد، به گونه ای که در پرتو آن درخشش خداوند ظهور یابد.

مهم آن است که مسیر شناخت نفس بهترین راه برای رسیدن به پروردگار است. چنان که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر... أفضل العقل معرفه الإنسان نفسه ؛ کسی که نفس خود را حساب رسی کند، سود برد و کسی که از آن غافل گردد، آسیب می بیند... عقل برتر آن است که انسان نفس خود را بشناسد. چون شناخت نفس، از جهت ذات و صفات و افعال، به سان نردبانی راهگشا برای شناخت پروردگار است. پس تفکر در امر خداوند از طریق شناخت آیات انفسی، از تفکر در امر او از طریق شناخت امور دیگر بهتر است. چنان که تعبد به شناخت نفس از تعبد نسبت به امور دیگر بهتر است.

تنها معیار در شناخت امور همان علم اولی ضروری یا علم بدیهی است و آنچه به این علم منتهی شود. این علم بدیهی تنها از طریق عقل شناسایی می شود و حس و تجربه یا نقل و روایت در شناخت آن نقش ندارد. بنابراین معرفت حقیقی در گرو عقل خالصی است که ازآشوب جدال و دسیسه خیال پیراسته است. در این خصوص ابن السکیت از حضرت رضا علیه السلام پرسید: امروز حجت خداوند بر خلق چیست؛ حضرت علیه السلام فرمود: العقل؛ یعرف به الصادق علی الله فیصدقه والکاذب علی الله فیکذبه؛ عقل است که با آن انسان رستگو شناسایی شده، راستی او گواهی می شود و نیز دروغگو شناخته شده، دروغ او گواهی می شود. ابن السکیت می گوید: به خدا سوگند که این پاسخ تمام است. زیرا تنها در سایه شناخت خداوند و اسمای حسنای او همچون ربوبیت و هدایت و... می توان پیامبر صادق را از مدعی دروغین پیامبری تمیز داد، اما شناخت خداوند تنها به برکت عقل خالص و پاک و برهان محض است. چون حس، توانایی شناخت خداوند را ندارد. زیرا او موجودی است که دیدگان توان درک او را ندارند، با اینکه او همه دیدگان را می بیند و خداوند لطیف و خبیر است.

تفکر گاهی همراه با ظن و وهم است و گاهی به قله یقین می رسد، ولی در معارف الهی ظن پذیرفته نیست. چون به حقیقت نمی رساند. زیرا گمان همراه با نادانی است و جهل مانع پیدایش یقین است و در عقاید فقط یقین معتبر است. چون هر عقیده ای سرچشمه و مبادی ویژه خود را دارد. اصولی که زمینه تحقق عقیده را فراهم می آورند و از تحقق هر چیزی غیر از آن عقیده خاص، جلوگیری می کنند.

از این جهت اجبار در ایجاد عقیده کارآیی ندارد و با تعبد به حوزه ظن، نمی توان به عقیده ای رسید و تنها چیزی که به پیدایش عقیده می انجامد، فقط یقینی است که از راه برهان عقلی پدید می آید. بنابراین، رسیدن به یقین در گرو ترازوی خود، یعنی عقل است. از این جهت ترغیب انسانها برای رسیدن به درجه ی یقین، در حقیقت تشویق آنان به تعقل است. حضرت رضا علیه السلام می فرمایند: و الیقین فوق التقوی بدرجه ی، و لم یقسم بین الناس شیء أقل من الیقین ؛ مرتبه یقین یک درجه برتر از تقواست و هیچ چیز میان مردم، کمتر از یقین قسمت شده است.

راز اندک بودن یقین و اهلش آن است که منطق بیشتر مردم احساس است؛ یعنی حوزه فهم آنها در محدوده امور حسی است و روشن است که حس توان دستیایی و درک غیب و امور غیبی را ندارد؛ چنان که انسانهای حس مدار توان دریافت معارف غیبی را ندارند. شاید از همین جهت باشد که حضرت رضا علیه السلام می فرماید: لم یعط بنوآدم أفضل من الیقین ؛ خداوند چیزی برتر از یقین به فرزندان آدم عطا نکرده است.

پس هرکه به مقام یقین رسیده باشد، دلیل روشنی از پروردگار خویش در دست دارد. اهل یقین نعمتی دارند که بزرگ تر ازآن، نعمت دیگری نیست. چنان که کسی که از یقین بهره ای ندارد، در گمراهی و هلاکت و شک به سر می برد. از این جهت تا زمانی که در امر خدای متعالی تفکر نکرده و به یقین نرسد، هر چیزی ممکن است او را از یاد خدای متعالی باز دارد. از این رو حضرت رضا علیه السلام در پاسخ کسی که درباره ی گمراهان فرومایه از ایشان پرسید، چنین فرمود: من کان له شیء یلهیه عن الله ؛ هرکه چیزی دارد که او را از یاد خداوند غافل می سازد.

از آنچه گذشت روشن می گردد:

1. هدف آفرینش انسان همان تفکر در امر خدای والاست و انسان متفکر کسی است که به هدف خلقت خود دست یافته است؛ امّا کسی که از تفکر درباره خداوند بزرگ روگرداند، فقط زندگی دنیوی را می خواهد و نهایت هدف او از علم، همین زندگی دنیایی است. او همان انسان باطل و بیهوده ای است که از سرنوشت اصلی خود بریده، از رسیدن به هدف نهایی خود محروم مانده است.

2. غایت نهایی تفکر همان علم به خداوند و اسمای حسنای اوست - علمی که گمشده مؤمن است - و این غایت همان است که انسان آن را می جوید؛ اما اگرکسی این طریق علمی برای رسیدن به این غایت را نجوید و به این علم (علم به خداوند و اسمای او) رو نیاورد و به آن دست پیدا نکند و به این علم خرسند نباشد، نباید از زمره مؤمنان باشد.

3. عقل یگانه میزان و معیار برای تفکر و علم است؛ عقل موجودی است که جزدر برابر حق خضوع نمی کند و جز حق از چیز دیگری فرمان نمی برد. زیرا تنها چیزی که به عقل اطمینان می دهد، یقین است و ظنی که مورد رضایت وهم و موضوع اختیار خیال است، اطمینان بخش عقل نیست.

با استفاده از همه این مطالب راز فرمایش حضرت رضا علیه السلام آشکار می گردد که به

نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله ؛ دوست هرکس عقل اوست و دشمنش جهل او.

همچنین راز سخن حضرت رضا علیه السلام درباره این فرموده ی خدای متعالی: (و من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخره أعمی و أضل سبیلا) که فرمود: یعنی أعمی عن الحقایق الموجوده ؛ مرادآن است که هر کس به حقایق این جهان نابینا باشد، درآخرت نیز نابینا حاضر می شود.

پی نوشتها:

1- سوره ی ذاریات، آیه ی 56

2- مسند امام رضا علیه السلام، ج، ص 3

منبع: کتاب فلسفه الهی از منظر امام رضا (ع)





موضوع: سخنان علما و بزرگان، امام رضا(ع)، برچسب ها: فضیلت عقل، افکار مثبت، هدف آفرینش انسان، سوره ی ذاریات، آیه ی 56، یا امام رضا،
[ پنجشنبه 7 بهمن 1395 ] [ 12:21 ق.ظ ] [ امیرحسین شجاعی ]

زیارت مجازی حرم مطهر رضوی

فا تولز – ابزار رایگان وبمسترکد پرچم های سه گوش

هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی