اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ

یک استراتژی بی‌نظیر، و یک پاسخ بی‌نظیرتر



 یک استراتژی بی‌نظیر، و یک پاسخ بی‌نظیرتر

مامون، هفتمین خلیفه عباسی، در سیاستی كه با مردم، خواه عرب‌ها و خواه ایرانیان به ویژه اهالی خراسان در پیش گرفته بود، هرگز موفق نبود. زیرا بنا نداشت كه از سیاست ظلم و آزار كه پیشینیان وی اعمال می ‌كردند، دست بردارد. چه بسا كه در این وادی پیشتر هم دویده و بر ستمگران گذشته بسیار هم پیشی گرفته بود.
 

وی از یک سوی، پس از كشتن برادرش و رهایی از شرّ هواخواهانش، در جلب اطمینان اعراب با شكست روبه رو گردید. و از سوی دیگر، ایرانیان به چهره حقیقی عباسیان پی برده بودند و این‌ها تمام از حكومتی سر می ‌زد كه خود آن‌ها در راه ایجادش كوشیده بودند.

پس از رفتاری كه مردم از او درباره برادر و پیروانش دیده بودند، دیگر همه به راحتی می ‌توانستند سیاست مامون را درك كنند. به علاوه، پس از آن كه دیده بودند او وعده‌ های خویش را به فراموشی سپرده، دیگر مشكل می ‌نمود كه بتوانند به حرف‌های او دل خوش بدارند. از این رو از گرد وی پراكنده شده، به تایید و مهر علویان روی بردند، چه می ‌دانستند آنان كه دادگستری می ‌كنند و بر وفق شریعت گام بر می ‌دارند همینانند.

همچنین مامون گرفتار دشواریهای پایگاه‌های مردمی كه طرفدار امام رضا علیه السلام بودند، شد و از طرفی گرفتار جنبشهای انقلابی بود كه از قدرت بسیار برخوردار بودند، آن سان كه برای كرسی زمامداری مامون خطر جدی و حقیقی بوجود آورده بودند و در همه قسمتهای جهان اسلام پراكنده شده بودند.

مامون بیش از هر كس می ‌دانست كه برای روبه رو شدن با این مشكلات نمی ‌توانست نه از عباسیان كمك بگیرد - چه همواره قتل برادرش را بر او عیب‌جویی می‌ كردند - و نه از عرب‌ها كه از او سلب اعتماد كرده بودند. از همه مهم‌تر آن كه در میانشان شخص با كفایتی كه قابل اعتماد باشد، باقی نمانده بود. 

وی برای رهیدن از آن موقعیت دشوار و حفظ مقام خلافت، شیوه جدیدی را كه هرگز سابقه نداشت، طرح ریزی كرد. گویا برای یافتن چنین راه حلی مدت‌ها اندیشیده بود و نقشه ‌ای كه سرانجام یافت حكایت از رای محكم و بینش عمیق او می ‌كرد. یعنی پیشنهاد ولایتعهدی به امام علویان و محبوب مردم، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام.

موضع منفی امام به منزله اشاره ‌ای گذرا به محكوم كردن واقعیت حكومت فاسد بود كه جز دگرگون كردن آن چاره ‌ای نبود، و این بدان معنی بود كه او بطور كلی از وضع موجود حكومت خرسندی نداشت. امام از نخستین هنگام، پرهیز از حكومت مامون و همه پی آمدهای آنرا اعلام فرمود. ازاین رو هیچگونه كار و مسوولیت سیاسی را بر عهده نمی‌گرفت

استراتژی منحصر بفرد

انتخاب امام برای ولیعهدی، كه جز با تهدید به قتل پذیرفته نشد، در ابتدای امر مشكلات و دردسری بزرگ برای مامون دربرداشت. ولی باید به این نكته توجه داشته باشیم كه امام بزرگ‌ترین منبع خطر بشمار می ‌آمد كه در میان طبقات مختلف از امت اسلامی نفوذ بسیاری داشت. مامون هرگز چنین انتخابی نكرد مگر پس از آن كه مطمئن گردید كه خلافت در خانواده خودش باقی می‌ ماند. امام بیست و دو سال از او بزرگ‌تر بود و این خود یكی از دلایل اطمینانش به این امر بود كه در صورت جریان طبیعی امور و مصون ماندن خلیفه از توطئه ‌ها، بعید می ‌نمود كه ولیعهد چنانی، روزی به خلافت دست یابد.

او مصمم شده بود كه به شیوه ‌های خاص خود طی یك نقشه دراز مدت، از یک سوی، امام را واسطه سازش خود با عباسیان بغداد كند و از طرف دیگر بین خود، و علویان و شیعیان خراسان نزدیكی و رابطه برقرار سازد و از شورش‌ها و جنبشهای مردم ایمن شود.

همچنین با محاصره امام و زیر نظر گرفتن رفت و آمد او و دور ساختن وی از پایگاه‌ های مردمی، تخم شك و تردید را در رهبری اهل بیت علیهم السلام بکارد و سپس امام را كم كم از صحنه بیرون براند.

نقشه مامون، مشروع جلوه دادن خلافت خویش و جلب مردم به سوی خود بود. او خواست خود را از خلافت خلع كند و آنرا به امام واگذارد تا امام مجددا آن را به او باز پس دهد و با این لباس شرعی خلیفه مشروع و قانونی گردد.

پاسخ خردمندانه

روایت شده است كه میان امام رضا علیه ‌السلام و مامون، گفتگوهای زیادی شد و ضمن آن مامون، قبول خلافت را، به امام علیه ‌السلام پیشنهاد كرد و آن حضرت نپذیرفت، سپس ولایتعهدی را عرضه كرد، امام علیه ‌السلام از آن نیز امتناع فرمود، پس از آن مامون گفت:

«تو پیوسته با آنچه خوشایندم نیست، با من برخورد می ‌كنی، گویا از خشم من خود را در امان می ‌بینی، به خدا سوگند، اگر ولایتعهدی را نپذیری، تو را بدان مجبور می‌ كنم و چنانچه باز هم اصرار ورزی گردنت را می‌زنم.»(علل الشرایع: 1/266)

بنابراین دانسته می ‌شود كه موضوع ولایتعهدی امام علیه ‌السلام جز دامی نبوده، كه مامون برای به چنگ آوردن امتیازهای سیاسی چندی، كه می‌ توانست بسیاری از مشكلات حكومت را برطرف كند، گسترده است.

لیكن امام رضا علیه ‌السلام از هر كس به مامون آگاه ‌تر و به مقاصد او بیناتر بود. امام نقشه مامون را می خواند و كوشش او را در سوء استفاده از محبوبیت امام و فریبكاری او در پایگاه‌ های مردمی و استفاده نابجا از قدرت و قوت مركز سیاسی، به آسانی می دانست.

چنانکه حضرت به او فرمود:

« آیا خلافت جامه ‌ای است كه خدای بر تو پوشانیده است؟ و اگر جامه ‌ای است كه خدا بر تو پوشانیده است. تو نمی‌توانی آنرا از خود دور سازی و به من واگذاری. و اگر چیزی نیست كه خدای به تو عطا كرده باشد، پس چگونه چیزی را كه مالك آن نیستی به من وا می گذاری؟»

امام با این سخن آشكار تایید كرد كه نمی‌خواهد مشروعیت خلافت مامون را اعلام فرماید و روی گرداندن ایشان از پذیرفتن خلافت به معنای ارجاع خلافت به او نیست. یعنی اگر امام، خلافت را نپذیرفت به این معنی نبود كه آن را به مامون واگذاشته و بازگردانیده باشد. 

موضوع ولایتعهدی امام‌هشتم جز دامی نبود، كه مامون برای به‌چنگ‌آوردن امتیازهای سیاسی چندی، كه می‌‌توانست بسیاری از مشكلات حكومت را برطرف‌كند، گسترده‌بود. لیكن امام از هر كس به مامون آگاه‌‌تر و به مقاصدش بیناتر بود و نقشه او را خوانده‌بود.

موضع منفی امام به منزله اشاره ‌ای گذرا به محكوم كردن واقعیت حكومت فاسد بود كه جز دگرگون كردن آن چاره ‌ای نبود، و این بدان معنی بود كه او بطور كلی از وضع موجود حكومت خرسندی نداشت. امام از نخستین هنگام، پرهیز از حكومت مامون و همه پی آمدهای آنرا اعلام فرمود.  ازاین رو هیچگونه كار و مسوولیت سیاسی را بر عهده نمی‌گرفت. زیرا، آن اوضاع به این نیاز داشت كه در آن تغییر اساسی داده شود و از نو بنیان گیرد. 

مامون می‌ دانست كه وارد شدن امام رضا علیه ‌السلام در دستگاه حكومتی او هرگز باعث دگرگونی یا اصلاح آن نخواهد شد. زیرا آن دستگاه دچار انحرافی عظیم شده بود كه سراسر امت اسلامی را در بر گرفته بود و امكان نداشت آن انحراف در یكی دو روز تغییر و تبدیل یابد و اصلاح شود. مامون می‌ خواست امام را در دستگاه دولتی خود وارد كند تا او را در برابر دستگاههای مردمی بدنام سازد و به عنوان كاسبی سازش كار و مصلحت اندیش وانمود كند و ثابت نماید كه او دارای نظریه حقیقی و مردمی نیست، و بدینوسیله مردم را از رهبری اهل بیت علیهم ‌السلام  نومید سازد. ازاین رو بود كه امام با همه نیرو بر ضد مامون برخاست و با رفتار منفی در برابر دستگاه حاكم و نپذیرفتن مشاركت و همكاری با مامون به هر شكل و صورت قیام فرمود. 

امام رضا علیه ‌السلام با مامون بسیار سختگیر بود و با صراحت و قدرت با مامون رفتار می‌كرد و از كردار او عیب می‌ گرفت و آن را می‌ سنجید. مامون نیز به پذیرفتن مواعظ و پندهای امام تظاهر می ‌كرد اما دشمنی امام را در دل ‌داشت. از این رو، وقتی مامون تصمیم گرفت مركز خلافت را از مرو به بغداد منتقل سازد، امام رضا علیه ‌السلام را مسموم كرد و در حقیقت زان پس كه امام همه كوشش خود و امكانات خویش را برای اسلام و اعتلای كلمه آن به كار برد، پاداش آن بزرگوار را داد.


منابع:

- کتاب «زندگی سیاسی هشتمین امام حضرت علی بن موسی الرضا علیه ‌السلام»، ترجمه «الحیاة ‌السیاسیة لإمام‌ الرضا علیه ‌السلام، دراسة و تحلیل»، سید جعفر مرتضی عاملی، مترجم: خلیل خلیلیان.

- کتاب «تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه ‌السلام»، ترجمه «الامام رضا علیه ‌السلام، تأریخ و دراسة»، محمدجواد فضل الله، مترجم: محمدصادق عارف.

- کتاب «زندگانی تحلیلی پیشوایان ما»، ترجمه «الائمة الاثنی عشر علیهم ‌السلام، دراسة تحلیلة»، عادل ادیب، مترجم: اسدالله مبشری.





موضوع: تاریخ امام رضا (ع)، امام رضا(ع)، زندگینامه معصومین(ع)، برچسب ها: یک استراتژی بی‌نظیر، و یک پاسخ بی‌نظیرتر، مامون، یا امام رضا،
[ جمعه 25 فروردین 1396 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ امیرحسین شجاعی ]

زیارت مجازی حرم مطهر رضوی

فا تولز – ابزار رایگان وبمسترکد پرچم های سه گوش

هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی