تبلیغات
ارتباط با حرم رضوی - اوضـاع خلافت اسلامی (عبّاسی ) در دوران زندگی امام رضا(ع)
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی علی بن مُوسَی الِّرِضاالمَرُتَضی اَلاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَتِکَ عَلی مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّری اَلصِدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تآمَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مِتَواتِرَةً مُتَرادِفَةًکَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ

اوضـاع خلافت اسلامی (عبّاسی ) در دوران زندگی امام رضا(ع)


اوضـاع خلافت اسلامی (عبّاسی ) در دوران زندگی امام رضا(ع)

می توان عصر هارون الرشید را دوران طلایی حکومت عبّاسی محسوب کرد. این حکومت در دوران او به درجه ای رسید که پیش از آن نرسیده بود و مرکز تجارت جهانی و کـعبۀ آمـال علم و ادب گشت. اما شخصیت وی بیش از آن که نمایانگر تاریخ انسان باشد، نشان دهندۀ تاریخ دوران اوست. در زمان وی قیام های یحیی بن عبد اللّه برادر نفس زکیه، تشکیل نخستین دولت مستقل شیعی به نام «أدارسه»، تـأسیس دولت نـیمه مـستقل «أغالبه» در سال 184هجری قمری، سـقوط بـرمکیان، شـورش حمزۀ خارجی و شورش مردم خراسان به وقوع پیوست.[1] رشید دست کـارگزارانش را در مـناطق باز گذاشت و به اقداماتشان توجّهی نکرد. برخی از آنان در حکومت بر مردم ستم کردند و باعث برخی قـیام های مـردمی شـدند و نتیجۀ آن به شکل خاص درخراسان پدیدار شد. استانداران این مناطق به مـنافع شـخصی و ثـروت خود توجه می کردند و در کارهای مردم اهمال می ورزیدند.

ناحیۀ خراسان از زمان ولایت داری علی بن عیسی بـن مـاهان شـاهد فتنه های خونین بود. زیرا علی بن عیسی ستمگری بی باک بود و در تمام مدت حکومت دیرپای خـویش بـا زورگویی و زیاده ستانی در خراسان حکمرانی کرده بود تا آن که بهره کشی های ظالمانه اش مردم را به سـتوه آورد و اعـتراض هـمگان را برانگیخت.   در چنین اوضاعی رافع بن لیث بن نصر بن سیار به علت انگیزه های شـخصی بـر حکومت مرکزی شورید و بسیاری از مردم مرو و سرزمین ماوراءالنهر به علت نفرت از سیاست های عـبّاسیان از او پیـروی کـردند. اهالی نسف به او نامه نوشتند که کسی را به سوی ایشان گسیل دارد تا آنان را در برابر استاندار عـبّاسی یـاری کند.[2]

چون خطر بدین سان بزرگ شد، هارون، هرثمة بن اعین را بـه ظـاهر بـرای کمک به علی بن عیسی ولی در واقع برای دفع شرّ او به مرو فرستاد.[3]

هارون چون بـه خـلافت رسـید به مسألۀ جانشینی خود بیش از دیگر مسایل توجه نمود.  این امر نـاشی از تـجربۀ هارون از گذشتگان در مورد حل مساله جانشینی ناشی می شد، ولی این تجربه تأثیر نامطلوب و پیامدهای ناگواری بـه هـمراه داشت. هارون در سال 175 هجری قمری محمد بن زبیده پسر 5 سالۀ خود را ولی عـهد کـرد و او را به امین ملقب ساخت.[4] این امر شاید بـرای حـذف کـسانی بود که رؤیای خلافت بعد از هارون را داشـتند،[5] یـا این که هارون در نظر داشت مسأله جانشینی خود را به شکل اساسی ترین بنا نهد، زیرا بـه مـشکلات جانشینی خلافت عبّاسی کاملا واقف بـود و مـی دانست منصور کـه در آغـاز خـلافت خود با ادعای جانشینی عبد اللّه بن عـلی مـواجه شـده بود هرگز بـه وصـیت برادرش سفّاح مبنی بـر جـانشینی عیسی بن موسی بعد از خود عمل نکرد. مهدی نیز نخستین خلیفه ای بود که بـرای هـر دو پسرش بیعت گرفت و این امر مـایۀ اختلاف شـد.   هارون تـا سـال 183 هـجری قمری سخنی از جانشینی مـأمون به میان نیاورد.  به گفته برخی منابع، عدم تمایل بنی هاشم به جانشینی مأمون در این امـر مـؤثر بود.  [6] اما لیاقت و درایت مأمون چـیزی نبود کـه بـتوان از آن گـذشت. هـارون مسألۀ جانشینی مـأمون را در سـال 183 هجری قمری بعد از امین مطرح کرد.[7]

در حقیتق مشکلات درونی و بیرونی در ساختار خلافت موجب تقسیم قدرت و قطعی شـدن جـانشینی شد.  عـواملی چون ضرورت انتخاب ولی عهد، آگاهی بر تـوانمندی و لیـاقت ادارۀ امـور تـوسط مـأمون، وجـود نسب و حمایت هاشمیان از امین، علاقه مندی هارون به سهیم کردن همۀ فرزندانش در حکومت، پی بردن رشید به عدم توانایی اداره امپراتوری توسط امین، وجود شورش های پیاپی و ناآرامی در نقاط غربی و شرقی خلافت، چـون شورش یمنی ها و مصری ها در سال 176 هجری قمری در شام، شورش عامر بن عماره در دمشق به سال 176 هجری قمری، شورش ولید بن طریف حوری در سال 179هجری قمری در جزیره، شورش هیصم بن همدانی در سال 179 هـجری قـمری در یمن، ضعف در برقراری آرامش در شمال آفریقا، پیدایی دولت ادریسیان و واگذاری امور آفریقا به ابراهیم بن اغلب، شورش حمزه خارجی در خراسان در سال 179 هجری قمری و نیز اقدامات علی بن عیسی بن مـاهان در خـراسان [8]که به احضار وی از آن دیار انجامید عواملی هستند که در تقسیم امپراتوری میان سه فرزندهارون برای سهولت در اداره این منطقه وسیع مؤثر بود.

هارون در دوران خـلافت خـود دو بار عزم خراسان کرد. یـک بـار در سال 189 هجری قمری که برای رسیدگی به دادخواهی مردم خراسان از ظلم علی بن عیسی بن ماهان در خراسان تا ری نیز پیش رفت ولی به دلایلی بازگشت و بـار دیـگر در سال 192 هجری قمری کـه آشـوب ها و حوادث خراسان باعث شد تا حضور وی در خراسان واجب جلوه نماید. او از یک سو برای فرو نشاندن آتش فتنه در خراسان، ماوراءالنهر و سیستان، به علت ناکامی و بی لیاقتی علی بن عیسی بن ماهان مـجبور بـود عازم خراسان شود و از سوی دیگر در تلاش بود تا امـنیت و آرامـش را در امپراتوری بـرای فرزندانش فراهم آورد. بذل توجه وی به مأمون و اصرارش در ایجاد آرامش و حفظ قدرت وی باعث شد تا در واپسین ایام عـمرش برای باز گرداندن آرامش در شرق به خراسان عزیمت کند.

مهمترین دلایل حـضور هـارون در شـرق

الف:اقدامات علی بن عیسی بن ماهان ب:شورش حمزه خارجی یا حـمزه اذرک ج:شـورش رافع بن لیث.

ناحیه خراسان از زمان ولایتداری علی بن عیسی بن ماهان صـحنۀ فـتنه های خـونینی بود، زیرا علی بن عیسی ستمگری بی باک بود و در تمام مدت حکومت دیرپای خود با زورگویی و زیـاده ستانی در خراسان حکمرانی می کرد تا آن که بهره کشی های ظالمانه اش مردم خراسان را به ستوه آورد و اعتراض همگان را بـرانگیخت. با این همه هـارون هـمچنان از وی حمایت می کرد؛زیرا علی بن عیسی علاوه برآن که خزانه خود را از این چپاول ها می انباشت، هدایا و تحفه هایی برای خلیفه و دیگر سیاسیون در بغداد ارسال می کرد. ازاین رو هارون در سال 192 هجری قمری خود راهی خراسان شـد تا قدرت خلافت رادر آن ناحیه استحکام بخشد.

از عوامل دیگر حضور هارون در خراسان شورش حمزۀ خارجی بود. برخورد مداوم خوارج با خلفا سبب شد تا در منطقه عراق پراکنده شوند و پس از آن حجاز، جزیره و بسیاری از شـهرهای ایـران از جمله فارس، کرمان و سیستان مرکز ظهور و تمرکز آنان شد.

در طی سدۀ دوم هجری در شرق عالم اسلامی تنها در سیستان، قهستان و بادغیس بود که خوارج همچنان به فعالیت خود ادامه می دادند. این امر شـاید از آن نـظر بود که آن ها از ناخرسندی های اجتماعی و دینی خاص مناطق روستایی ایران بهره برداری می کردند.

مورد دیگر شورش رافع بن لیث بود. رافع بن لیث بن نصر بن سیار به دلیل انـگیزه های شـخصی بر حکومت مرکزی شورید و بسیاری از مردم خراسان و ماوراء النهر به علت نفرت از سیاست های عبّاسیان از او پیروی کردند. وی از جملۀ فرماندهان لشکری بود که همراه علی بن عیسی بن ماهان به مرو آمـده بـود.  وی در سمرقند سلیمان بن حمیر حـاکم آن جا را کـشت و سر به شورش برداشت. [9] اما آنچه به نظر مهم می رسید دوام قیام وی است که از سال 190 تا 194 هجری قمری طول کشید و این بیانگر آنـ است کـه زمـینه برای قیام او فراهم بوده است و مردم از ستم های عـلی بـن عیسی بن ماهان به تنگ آمده بودند و منتظر فردی بودند تا به گرد وی جمع شوند. همکاری تمامی مخالفان علی بـن عـیسی بـن ماهان با رافع، گسترش قیام او و تصرّف بسیاری از شهرهای ماوراء النهر را مـوجب شد.[10]

وقتی هارون برای نبرد با رافع بن لیث عازم خراسان شد فضل بن سهل به مأمون پیـشنهاد کـرد کـه همراه هارون به خراسان برود و به مأمون گفت: «اکنون که هارون الرشـید بـه خراسان می رود معلوم نیست برای او چه حادثه ای پیش می آید. ممکن است پس از وفات او،  امین تو را از ولایت عهدی خـلع نـماید و تـو در بغداد هیچ اقدامی نتوانی انجام دهی. بنابراین از هارون بخواه که تو را نیز هـمراه خـود بـه خراسان ببرد.»[11] فضل برای پیشبرد کارهای مأمون با همۀ بزرگان خراسان برای حمایت از وی ملاقات کـرد و تـمام کارها را بـه دست خویش پیش می برد. [12] فضل بن سهل که برای به خلافت رساندن مأمون تـلاش مـی کرد آرزو داشت مرو به جای بغداد پایتخت این خلافت باشد و مجد و عظمت گذشته خرسان بـه آن بـاز گـردد و به نقشی بارز در گرد آوردن خراسانی ها در پشت آن مسأله منجر شود وی امامی بود که خراسانیان از نـو بـه دور او جمع شدند.[13]

اولین مخالفت[14] امین با عهدنامه ولایت عهدی مأمون پس از مرگ هارون زمـانی آشـکار شـد که فضل بن ربیع اموال هارون را که به مأمون بخشیده بود با خود به بغداد بـرد. امـین پس از آن به تحریک اطرافیانش به خصوص علی بن عیسی و فضل بن ربیع اقدام بـه خـلع مأمون و گرفتن بیعت برای فرزند خود، موسی، کرد و به قصد فریب مأمون و دور کـردن وی از حـامیان خراسانی وی را طی نامه ای به بغداد دعوت کرد. ولی مـأمون فـریب نـخورد و عمل به وصیت پدر را که حفظ خراسان و حـکومت آن در آن بـود بهانه کرد و از رفتن عذر خواست. بدین ترتیب مکاتبه و مبادلۀ نامه همواره بین آن ها بـرقرار بـود تا آن که مأمون رام شد و تـصمیم گـرفت خود را خـلع کـند و بـا موسی بن امین دست بیعت دهـد کـه فضل بن سهل او را از این کار بازداشت و ضمانت کرد او را به خلافت برساند.[15]

عـلل اخـتلاف میان امین و مأمون

ریشه های درگیری مـیان دو برادر به سه مـسألۀ زیـر بر می گردد:

الف:مشکل ولایت عـهدی

ب:خـراسانیان و برخورد فرهنگی با اعراب

ج:چشم‏داشت اطرافیان.

اقدام بعضی از خلفای عبّاسی در تعیین جانشیان مـتعدّد یـکی از عوامل بروز اختلافات و ستیز در ایـن خاندان و دسـتاویزی مـناسب برای مدعیان قدرت بـود کـه در برخی موارد زمینۀ جـنگ های خـانمان سوز داخلی را فراهم کرد. سابقۀ این سیاست نادرست در خلافت عبّاسی به زمان سفّاح باز می گردد؛هـنگامیکه امـین به برکناری مأمون و بیعت با فـرزندش تـصمیم گرفت،  بـه یـحیی بـن سلیم سخنانی روشن گـفت. وی کوشید او را از این کار باز دارد. سخنان امین این بود: «کار رشید عجولانه بود که جعفر بـن یـحیی با جادویش او را دچار شبهه کرد و بـا افسون دلش را بـه دسـت آورد و نـهال نـاپسندی را برای ما کـاشت کـه جز با قطع آن سودی عاید ما نمی شد و کارها جز با ریشه کنی و خلاصی از آن سامان نمی گیرد.»[16]

در سدۀ نخست فـرمانروایی عـبّاسیان تـقابل میان دو قطب رقیب یعنی ایرانیان و اعراب از یـک سـو و شـیعیان و اهـل سـنّت از سـوی دیگر تا بدان حد شدّت یافت که تهدیدی به حال ثبات و وحدت خلافت به شمار می رفت. در زمان حکومت مأمون این تقابل به اوج خود رسید. مأمون از لحـاظ شـخصی و سیاسی به یکی از این دو بخش متعلق بود اما برادر وی امین با بخش دیگر پیوندهایی داشت. پیروزی مأمون بر امین در حقیقت آن پیروزی که عنصر عرب در غلبه بر برامکه به دست آورده بود و تـلاش پیـوستۀ آن برای به چنگ درآوردن نفوذ و قدرت بیشتر فقط در سایه خلیفه ای مانند امین فراهم می شد.

اطرافیان امین به ویژه فضل بن ربیع و علی بن عـیسی بـن ماهان با نیرومندی پشت سـر او ایـستادند و او را به شکستن پیمان وا داشتند. در حالی که امین با توجه به وجود سخنان گذشته اش مایل بود به برادرش وفادار بماند، فضل بن ربیع او را نصیحت کرد کـه از بـرادرش مأمون بخواهد تا بـرخلاف مـیلش به بغداد بیاید و بر او غلبه کند و میان او و سپاهش فاصله بیفتد و زمینۀ خلع او ایجاد شود و ولی عهدی بعد از او به پسرش موسی باز گردد. از آن سو فضل بن سهل از مأمون حمایت کرد و به او فهماند کـه بـه علت کارهای خراسان از رفتن به بغداد عذر بخواهد و خواستار باقی ماندن در آنجا شود.[17] و بدین گونه دخالت اطرافیان به شعله ور شدن نزاع منجر شد و به آن حد رسید که درگیری اجتناب ناپذیر گشت.

مـامون و خـوارج

مهمترین خـاستگاه خوارج در زمان عبّاسیان منطقۀ سیستان و خراسان و قسمت سفلای بین النهرین بود. خوارج همزمان با دستیابی آل عبّاس بر خـلافت،  اوضاع سیاسی مناطق مذکور را به شدّت آشفته ساختند و به رغم کوشش والیـان سـفاح و مـنصور برای آرام کردن اوضاع، آشوب و فتنۀ آنان در آن دیار چنان بالا گرفته بود که حکومت عبّاسی را در مشرق به شـدّت ضـعیف کرده بود.[18]

مأمون پس از سرکوبی امین و در مدّت اقامتش در مرو با خوارج در افتاد و برای سـرکوب آنـان تـلاش کرد. با این همه اقدامات او بار دیگر بی نتیجه ماند، زیرا ضرورت حضور او در بغداد سبب شد تـا این اقدامات ناتمام بماند و کار دفع خوارج به آل طاهر سپرده شود. طاهر در دفع خـوارج اهتمام بسیار کرد  فرزندش طلحه نیز تمام تلاش خود را صرف مبارزه با آنان نمود تا این که سرانجام جنبش خوارج در سـال 213 هـجری قمری با مرگ حمزه در دوران حکومت مأمون به پایان رسید.

قیام ابو السرایا

علویان از حالت بی ثباتی سیاسی که حکومت عبّاسی در نتیجۀ درگیری میان امین و مأمون به آن دچار شده بود استفاده کـرده بـه حرکت هایی مخالف در عراق، حجاز و یمن دست زدند که شاید خطرناکترین آن ها حرکت ابو السرایا بود که در سال 199 هجری قمری در شهر کوفه و به دستور محمدبن ابراهیم بن اسماعیل معروف به ابـن طـباطبا قیام کرد.

علت ظهور و قیام طباطبا این بود که چون مأمون، طاهر بن حسین را از ایالت خود برکنار و آنچه راکه فتح کرده بود از دست او خارج کرد و حسن بن سهل را بـه جـای طـاهر بر رأس کار قرار داد و فضل بن سـهل بـر مـأمون مسلّط شد و او را در قصر نشانده و مانع ملاقات وی با مردم شد خود مستبد و سرخود شده بود و بنی هاشم خشمگین و بر حسن بن سـهل گـستاخ شـدند و در هر شهری فتنه برخاست و در این میان این طـباطبا نـخستین کسی بود که در کوفه خروج کرد.[19]

شورش دیباج

دوران مأمون شاهد حرکت علوی دیگری بود که طبیعت و منشأ آن با دیـگر حـرکت ها مـتفاوت بود.  طبیعی بود که حکومت عبّاسی غرق در مشکلات داخلی بـود و به این حرکت توجّه جدی نشان نداد؛ حرکتی که خطرناک توصیف نشد،  زیرا به مکّه منحصر بود و هـمین مـسأله بـه خلافت فرصت داد که به آسانی بر آن چیره شود و محمد دیباج ناچار شـد در انـظار مردم خودش را خلع نماید.[20] در سال 200 هجری قمری محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن حـسین مـعروف بـه دیباج در مکه و در نواحی حجاز ظهور کرد و کسانی را به جانب خویش فرا خـواند. قـیام دیـباج هنگامی بود که حسین بن حسن (افطس) و یاران خود از اهل بیتش دیدند که مـردم از روی صـحیح دیـن برگشته اند و خبر قتل ابو السرایا را شنیدند و این که طالبین را از کوفه و بـصره و شـهرهای عـراق بیرون کرده اند و حکومت و قدرت بار دیگر در دست بنی عبّاس افتاده است.

شورش نصر بـن شـیث

جنبشی عربی بر ضدّ مأمون به پا شد که آن را نصر بن شبث هدایت کـرد. نـصر از بـنی عقیل بود و در کیسوم در شمال حلب می زیست.  او عرب تباری اصیل و باهوش بود که از کشته شدن امین بـه خـشم آمده بود و از مأمون به سبب تکیه بر مردم مرو و خراسان و به حاشیه رانـدن عـناصر عـربی کینه به دل گرفت. او بر ضدّ خلافت مأمون آشکارا قیام کرد و بر سرزمین های مجاور دست یـافت و بـسیاری از تـازیان به او پیوستند، سپس او از فرات گذشت و خواست بر ناحیه شرقی نیز سیطره یابد.

وی در آغـاز خلافت مأمون رهبری گروه بسیاری از اعراب مخالف را در جزیره و دیار مصر بر عهده گرفته بود و پرچم شورش عـلیه خـلیفه را برافراشته بود. [21] در این زمان گروهی از علویان به اعتبار مخالفت نصر با مأمون مـی خواستند از نـیروی وی استفاده کنند و به یاری او خلافت را به خـاندان خـود مـنتقل کنند. اما وی نپذیرفته و گفته بود خلافت حـق آل عـبّاس است و من ازاین رو با مأمون می جنگم که عجم را بر عرب برتری داده است.[22]

نـقش امـام رضا در وحدت ملی و انسجام اسـلامی  خـلافت عبّاسی

ارشـادات امـام در آمـوزه ها و آداب دینی به معنایی که توده از آن بـرداشت دارنـد نبود.  در عرصۀ اقتصادی می گفت: من ضامن عدم فقر کسی هستم که خط مـیانه‏روی را رعـایت کند. همچنین افراد را به پدر و مادر و رعـایت حرمت آن ها توجه مـی داد. نـیز در مواردی برای افراد از احکام دیـن و کـیفیت اجرای تعالیم سخن می گفت. گاهی برای فردی که منکر اصالت روح بود از استقلال آن سخن مـی گفت و آن را بـرای وی آشکار می کرد. امام حتی در طـول عـمر خـویش سفرهای ارشادی نـیز داشـت. ایشان علاوه برسفر حـج و مـرو، به کوفه و بصره هم سفرهایی کرد.[23] در طول این سفرها امام سعی داشت مسایل دیـنی مردم را پاسخ دهد و بـه حل و رفع مشکلات ایشان بپردازد. در سفر خراسان بعد از هر نماز روبروی مردم می ایستاد و ضمن موعظه و ارشـاد بـه سؤالات آن ها پاسخ می داد. در این پیـش نمازی ها کـه بـه خـواهش مأمون صـورت می گرفت افراد اعـم از سـنّی و شیعه حضور داشتند.[24]


ادامه مطلب ...






موضوع: سخنان علما و بزرگان، تاریخ امام رضا (ع)، امام رضا(ع)، برچسب ها: انسجام ملی، وحدت، قیام های علوی،
[ یکشنبه 8 بهمن 1396 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ امیرحسین شجاعی ]

زیارت مجازی حرم مطهر رضوی

فا تولز – ابزار رایگان وبمسترکد پرچم های سه گوش

هدایت به بالای صفحه

پشتیبانی